روستای نظرآقا-نظرآقا سلام

X داستان خیاط و جومه ماکسی X نجمه حسینی فر X نظرآقا سلام X داستان X سایت X قدیمی X خمودمونی X علی رزمجو X روستا X خیاط X جومه X مرکز دهستان زیراه

عنوان بنر

نیازمندی ها

تبلیغات 1 تبلیغات 2  3تبلیغات

مطالب پیشنهادی

داستان طنز خیاط و جومه ماکسی ( نجمه حسینی فر )

  • 13:15
  • 409  بازدید

 

بچه ک بیدیم عید و تُوسون می رفتیم ولاتمون. اونجو از سر صُب تا بُنگ مغرُو تو کیچه وُ لِک بیدیم ،گیر بازی.ایسو ای قصه ای ک میخوام بِکشُم سیتون راجع به جومه ماکسی خومه و کاملا واقعیت داره.
عامه مهربونی دارُم که امیدوارم از خدا ک صد و سی چهل سااال عُمرش بو،خیلی وِرُم عزیزاااا،عامه عزیزوم خیاطی میکه،خیلی ماهر بی کافی بی سیلِ لُواسی کُنه و بعد مثش بُدوزه،بلکم بِختِرِش.
اوسنل پارچه فروش تو ولاتل زیاد میمدن و اکثرا هم با موتور بیدن.
کاخلاصه عامه عزییییزوم یه پارچه گلدار نارنجی سی مو اِسه،اوموقع تازه تو ولات ماکسی مُد واویده بی.ی جومه ی یِکاگیر ک ـبلندیش تا مچ پا بی.هردختری ماکسی بِرِش بی دیه آخر باکلاس بی.
الوِته بوگوما مو خُم از همو سُو با کلاس بیدم و باکلاسی تو خینم بی و هِنی هَم هسه.
خلاصه عامه عزیزوم سیم یه جومه ماکسی دُخت، ماکسی نارنجی جیب دار و دور جیبش هَم پَرپِروکی باریکی دُخته بی.
وقتی بِرم کردم احساس با کلاسیم خیلی رفت بالا دیه به قول امروزیَل شاخِ طیفه بیدم (البته ور خوما)،ماکسی نارنجی اثرشه مث پسا برجام ریم ناده بی:
۱- گپ زدنم کلا تهرونی واویده بی با کمکی لهجه
۲- تیکه گرفتنم واویده بی قِد تیکه بچه ی دوساله
۳-رو کردنم مث حانیکو تاچیبانا بی و دسلمَم حساوکو تازه پِی تَسکِواو حنایی راسُم کرده بیدن،ایوَر اووَرُم با فاصله گرفته بیدم و رُو می کِردُم.
۴- چِک و چیلم هم کرده بیدم قِد نک بچه بلبلی ک خالوم از تو مُخَل می گرُفت.
(اینا همش تو ی روزی ایطَهر واویده بی)
شُو ک واوی عامم اینا اُماده واویدن که برن خِشَم،شونشینی.مُنم ماکسی نارنجیم بِرُم کردُم ک پاشون برَم.خونه عامم و در که صَرا ویمیدی،دِس چِپش یه چَپُو پُر اُیی بی که پَهناش نیم متری وِیمی.
بِچِی عامم چراغ سیمی دِسش و نُهای ما و عامَم یه چماق آوااااادی دِسش (سی دفاع احتمالی)پشت سرمون و مانلَم که نزیک هشت،نه تا بچه بیدیم بینشون و حرکت سمت خونه عامه گُتوم سی شونشینی.
چند،قدمی ک رفتیم رسیدیم و چَپو و باید ری چَپو میتنگِسیم،منم سی خوم با فیس مضاعف رو میکردم تا رسیدم به چَپو و باید ریش میتنگسم.
همطَهر که با فیس اومدم بِتِنگُم آغا چیشتون روز بد نِوینه،پام واز کردم بتِنگُم عرض چپو بیش ماکسی مو بی و چُلُپ اُفتادم تو چَپو.سِراَندَرپام خُلیس واوی،واویدم مث مُشکی ک تو اُو زِدیش و درش اُوُردی، هرچی فیس داشتُم دیم اُو رفت. دیه باقیش نگم بهزه.. هعععیی.

 

نویسنده
نجمه حسینی فر



مطالب مرتبط:

1) مديريت، نظراتي که حاوي توهين ، هتاکي ، افترا و مسخره کردن شخص يا گروهي باشد را منتشر نخواهد کرد.
2) نظرات تبليغاتي ( معرفي سايت هاي تبليغاتي ) درخواست تبادل لينک منتشر نخواهد شد
3) لطفا جهت بوجود نيامدن مسائل حقوقي از نوشتن نام مسئولين و شخصيت ها تحت هر شرايطي خودداري نمائيد.
4) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتين (فينگليش) خودداري نماييد.

نظرات برای این مطلب
  • 8 سال پیش - 9:17
    افرین یادش بخیر دده ظهرل میرفتی تو جو کو مو و بچیل عامه و خالو کوچیکومون واترپلو بازی میکردیم
  • 8 سال پیش - 13:16
    اوفی دده یاش بخیر چه روزلی بی یاد چپو دم خونه عامه اینا بخیر یاد شنو کردن توجوول ولات بخیر دلمون میخاس هروقت میایم ولات ظهر برق بره که بیلن برم سر جو شنو کنیم اووووووف چقه خش بی توجو شنو کردن
  • 8 سال پیش - 13:38
    جالب و خودنی بود و جذابیتش هم تو لهجه نویسیت بود منتظر داستان های واقعی و داستان نویسی شما هستیم البته طنز بنویسد که هم ولایتها سیر خند واون متشکر انشالله که موفق و پیروز باشید
کد امنیتی رفرش

عنوان باکس

هیئت سیدالشهدا روستای نظرآقا

گالری تصاویر

درباره ما

نظرآقا سلام

سایتی که در پیش روی شما قرار گرفته(نظرآقا سلام) سایت رسمی نظرآقا(مرکز دهستان زیرراه) است این سایت در شهریور ماه 1391 و با هدف خدمت و اطلاع رسانی به مردم شریف مرکز دهستان زیرراه و انعکاس مشکلات نظرآقا به مسئولین بخش، شهرستان و استان طراحی شده است. و برای چنین هدفی همواره در تلاش هستیم تا خدمات سایت را گسترش دهیم. این امر محقق نمیشود، جز با همت بلند و همکاری صمیمانه شما عزیزان. از سروران دلسوز خواهشمندیم تا در رفع نواقص و بالندگی این جریان و حرکت منت گذارده و مدیران این سایت را یاری رسانند.